شمس الدين احمد

32

خزائن الملوك ( فارسى )

خشمگين و غم بىپايان و فرح فراوان و غير ذلك و از فرونگريستن از جايگاه بلند و رفتن بر سر ديوار بنا بر ايهان قوت و تضعيف و تشويش نظام حركات قوت حيوانيه و تقبض قوت نفسانيه واقع شدن رعشه از اسباب ضعف قوت محركه است و گفته‌اند كه غضب مفرط تا بفزع مركب نشود موجب تشويش حركت قوت و باعث توليد اين علّت نشود و باشد كه رطوبت فضلى زير جلد جمع بود و بحرارت غضب يا فرح بگدازد و بر اعضاى عضلانى منصب شده باحداث رعشه پردازد پس رعشه كه بعضى جوانان را هنگام قرب جماع افتد ازين قبيل باشد و آنچه از استيلاى سوء مزاج بارد بر عصب و بدان سبب متاثر نشدن عصب از روح كما ينبغى و ازين روى حدوث نوعى از استرخاى غير تام در ان چنانچه از نوشيدن آب مفرط البرد بافراط خاصه بىوقت يعنى ناشتا يا بر رياضت يا پس از جماع خاصه بر شكم تهى و امثالهما و شرب شراب كثير و استعمال اغذيه و ادويهء حاره بدان كثرت كه باطفاى حرارت غريزى پردازند و يا از امتلا و ناگواريدن طعام و عدم رياضت افتادن سدهء غير تام در عصب از اخلاط غليظهء لزجه و بدان سبب قوت محركه بتمامه نافذ نشدن و به قدر نفوذ عضو را به بالا كشيدن و بنا بر قلت مقدار حفظ آن نتوانستن يا مستولى شدن يبوست بر عصب به نهجى كه در حركت مطاوعت كردن نتواند رعشه پديد آيد از موجبات ضعف آله است و متاذى شدن اعصاب از موذيات خارجيه چون رسيدن زخم و گزيدن حيوان زهردار و سوختن از آتش يا داخليه مانند گرد آمدن خلط غاية الحرارة و شديد البرودة در عضوى از اعضا مؤدى بضعف قوت و آله هر دوست و علامات نوع اول ظاهر و باهر و علامات نوع ثانى در فالج مذكور شده اما علامت استيلاى يبوست بر عصب تقدم اسباب مجفف و لاغرى عضو مرتعش و عضلهء وى شاهد بود و ايضا چون بر عضو مؤف روغن بمالند به زودى خشك شود و با وجود مالش در عضو گرمى نبخشد و علامت نوع ثالث وجود آفت و ظهور اسباب اعراض موذيه است خدر بفتح خاى معجمه و كسر دال مهمله و سكون راى مهمله در لغت بمعنى فتورست و اكثرى از متقدمين اين مرض را فقط بنقصان حس مخصوص داشته‌اند و مختار شيخ الرئيس و اكثر اطباى متاخرين آنست كه خدر علّت آلىست كه آفتى در حس لمسى اعضاى آليه اعنى بطلان يا نقصان بحسب قوت سبب و ضعف آن احداث نمايد و اكثر بعسر حركت عضو مخدر بر مجراى طبعى يار باشد پس اگر سبب قوى بود خالى از استرخا و الا عارى از رعشه نباشد و در بعض انواع خدر كه بسبب حدوث سوء مزاج بارد مكثف در عضو يا امتلاى عصب از خون بود عليل احساس حركت شبيه به حركت مورچه و مانند خليدگى سوزن دريابد و بالجمله سبب كلى خدر آنست كه قوت حساسهء روح از نافذ شدن در اعضا بازماند بتمامه يا ببعضه كما قال صاحب المختار ؟ ؟ ؟